در بخشی از کتاب سوسک می خوانیم:
آن روز صبح، جیم سمز باهوش اما سطحی از خوابی پریشان برخاست و دید به جانوری غول پیکر بدل شده است. مدتی طولانی همان طور طاق باز ماند که حالت دل خواهش نبود و با بهت به پاهای دورافتاده و کمی دست و پاهایش نگریست فقط ،چهارتا البته و کاملاً بی حرکت. اگر همچنان پاهای کوچک قهوه ای خودش را داشت که هنوز هیچی نشده دلش برایشان تنگ شده ،بود شادمانه در هوا تکان میخوردند هر چند با درماندگی. بی حرکت ماند، مصمم بود که نترسد، اندامی تکه گوشتی، لیز چندک زده و خیس در دهانش بود؛ مهوع بود خاصه وقتی سر خود راه افتاد تا حفره وسیع دهانش را بکاود و با ترسی گنگ ملتفت شد روی بیکرانی از دندان ها شرید به طول تنش نگریست رنگ بندی اش از شانه تا مچ پا، آبی کمرنگ بود، با لوله هایی به رنگ آبی تیره تر دور گردن و مچ ها و دکمه هایی سفید که در ردیفی عمودی صاف از سینه تقسیم بندی نشده اش پایین می رفت.
پیشنهادات کتاب پی دی اف برای شما
این کتاب با این عناوین نیز جست و جو می شود.
فایل خونه | مرجع دانلود کتاب های pdf