در بخشی از کتاب سرزمین عجایب بی رحم و ته دنیا می خوانیم:
آسانسور به کندی محالی هی می رفت بالا یا دست کم خیال می کردم می رود. نمی شد یقین کرد: چنان کند بود که هر جور حس جهت یابی گم می شد. تا جایی که می دانم باید میرفت ،پایین یا شاید هیچ حرکت نمی کرد. اما فرض کنیم می رفت بالا فرض خالی شاید دوازده طبقه رفته باشم بالا، بعد به طبقه پایین شاید کره ی زمین را دور زده باشم از کجا بدانم؟ تمام هیکل این آسانسور با آسانسور بساز بندازی ساختمان ما یک دنیا فرق داشت که از دلو چاه یک درجه هم به تکامل نزدیک نشده باور نمی کنید دو قطعه ی دستگاه یک اسم داشته باشند و یک منظور نه این و نه آن شبیه آسانسور عادی بود.
پیشنهادات کتاب پی دی اف برای شما
این کتاب با این عناوین نیز جست و جو می شود.
فایل خونه | مرجع دانلود کتاب های pdf