در بخشی از کتاب اولین تماس تلفنی از بهشت می خوانیم:
روزی که اولین تماس تلفنی از بهشت با زمین گرفته شد، تس را فرتی مشغول باز کردن یک بسته چای کیسه ای بود. دیرینگگگگگگگگگگگگ تس به زنگ تلفن توجه نکرد و با ناخنش پلاستیک دور جعبه را سوراخ کرد. دیرینگگگگگگگگگگگ تس انگشت نشانه اش را وارد سوراخی کرد که با ناخن ایجاد کرده بود. دیرینگگگگگگگگگگ بالاخره موفق شد پلاستیک دور جعبه را پاره کند. پلاستیک را کاملاً کند و در مشتش مچاله کرد. می دانست اگر قبل از خوردن یک زنگ دیگر گوشی را برندارد تلفن روی پیامگیر می رود دیرینگگ گوشی را برداشت و گفت: «الو؟» ولی دیر شده بود و پیامگیر فعال شد. تس زیر لب گفت: «آه! امان از این چیزها.» او صدای تیک تلفن روی پیشخان آشپزخانه و بعد از آن صدای خودش را از پیامگیر شنید.
پیشنهادات کتاب پی دی اف برای شما
این کتاب با این عناوین نیز جست و جو می شود.
فایل خونه | مرجع دانلود کتاب های pdf