در بخشی از کتاب دختر پشت پنجره می خوانیم:
وارد کلینیک که میشوم صدای آرام موزیکی به گوشم می خورد. موزیکی قدیمی که هنوزم که هنوز است مردم آن را دوست دارند؛ «تو همه چیز را برایم معنا می کنی غمی همراه با هیجان وجودم را در برگرفته است. حسی مثل روزهای قدیم دارم جوان و پر از انرژی در آینه ی آسانسور نگاهی به خودم می افکنم با وجود این که جوان نیستم اما هنوز انرژی زیادی دارم این کلینیک و این بیماران عامل اصلی انرژی من اند. اگرچه قصه های غمگینی تعریف می کنند ولی برق چشم هایشان موقع ترک اتاق و خداحافظی هیچ خستگی در تنم باقی نمی گذارد به منشی های پشت میز که به محض دیدن من با لبخند کمی از جای خود نیم خیز می شوند تبسم کرده و وارد اتاقم می شوم.
پیشنهادات کتاب پی دی اف برای شما
این کتاب با این عناوین نیز جست و جو می شود.
فایل خونه | مرجع دانلود کتاب های pdf