در بخشی از کتاب عمارت مرموز جلد دوم می خوانیم:
لوسی بیلی را ول کرد و سرپا ایستاد مشت هایش را نگه داشت تا اگر پسرک دهان گشاد باز هم کتک آماده خواست به حسابش برسد ولی بیلی که کمی گیج شده بود و می نالید، فقط غلتی زد، نشست و بازویش را مالید. جلوی تیشرت کاپیتان آمریکایی که به تن داشت کثیف شده بود و گونه های تپل و کک مکی اش مثل لبو سرخ بود. الیور سعی کرد کمکش کند تا از جایش بلند شود ولی بیلی او را کنار زد و نامتعادل روی پای خودش ایستاد. الیور پرسید حالت خوبه؟ بیلی مچ دستش را زیر می کشید و لوسی می دانست او داشت سعی دماغش کشید به سختی نفس جلوی خودش را بگیرد تا زیر گریه نزند مدتی پرتنش و طولانی فقط صدای وزوز حشرات و جریان آرام رودخانه در جنگل به گوش می رسید و بعد بیلی چشم هایش را تنگ کرد، نگاهی به لوسی انداخت و گفت.
پیشنهادات کتاب پی دی اف برای شما
این کتاب با این عناوین نیز جست و جو می شود.
فایل خونه | مرجع دانلود کتاب های pdf