در بخشی از کتاب دشت سوزان می خوانیم:
لب گند ابرو نشسته ام و منتظرم تا قورباغه ها بیرون بیایند. دیشب که شام می خوردیم قشقرقی به راه انداختند و تا سحر یکریز خواندند و خواندند. مادر خوانده هم همین را می گوید قور قور قورباغه ها خواب را از سرش پراند و حالا راستی راستی دلش میخواهد بخوابد برای همین به من حکم کرد این جا، لب گندابرو چوب به دست بنشینم تا هر قورباغه ای را که بیرون می جهد لت و پار کنم قورباغه ها جز شکم، سر تا پا سبزند. وزغ ها سیاهند. چشم های مادر خوانده هم سیاهند. قورباغه ها خوشمزه اند. اما وزغ ها نه مردم وزغ ها را نمی خورند. مردم نمی خورند اما من میخورم برایم مزه شان درست مثل مزه قورباغه هاست. فلیپا یکی از آنهایی است که میگوید خوردن وزغ ها خوبیت ندارد.
پیشنهادات کتاب پی دی اف برای شما
این کتاب با این عناوین نیز جست و جو می شود.
فایل خونه | مرجع دانلود کتاب های pdf