در بخشی از کتاب شاهزاده مه جلد اول می خوانیم:
مکس هرگز آن تابستان دور را که تقریباً به تصادف جادو را کشف کرد، از یاد نمی برد. سال ۱۹۴۳ بود و تند باد های جنگ بیرحمانه جهان را به ورطه نابودی می کشید وسط ژوئن تولد سیزده سالگی مکس پدرش ساعت ساز و مخترع غیرعادی دستگاه هایی خیره کننده و در عین حال بی فایده، خانواده را در اتاق نشیمن جمع کرد تا به همه اعلام کند این آخرین روزی است که در آپارتمان عالیشان در قدیمی ترین بخش شهر اقامت دارند؛ جایی که از وقتی مکس یادش می آمد خانه شان بود سکوتی مرگبار بر اعضای خانواده کارور حکم فرما شد. اول همدیگر و بعد ساعت ساز را نگاه کردند. پدرش همان لبخندی را بر چهره داشت که همه خوب می شناختند؛ همان لبخندی که معنی اش این بود که خبرهای بدی دارد یا میخواهد یکی دیگر از آن ایده های جنون آمیزش را بگوید.
پیشنهادات کتاب پی دی اف برای شما
این کتاب با این عناوین نیز جست و جو می شود.
فایل خونه | مرجع دانلود کتاب های pdf