در بخشی از کتاب شنل پاره می خوانیم:
اسم خواهرم آریان بود. در نه سالگی من آن سال فراموش ناشدنی برف و ،گرسنگی خواهرم مدرسه را تمام کرد و بزرگسال شد در همان سال، مادرم در درمانگاهی سرد و خلوت در پتربورگ مرد در عرض دو ماه زندگی ما زیرورو شد، و خودمان نیز آپارتمان پتربورگ را داشتیم خدمتکاری که مرا یک آن تنها نمی گذاشت پدری عجیب و مادری کم حرف و ناخوش احوال که بر اثر بیماری های طولانی و متعددش تحلیل رفته بود چیزی داشتیم شبیه ،خانواده جدالی برای زندگی از یک امروز تا فردایی دنیا تیره و تار و خالی و پژمرده شد بعد از عمل جراحی دوم مراسم تدفین فقیرانه ای برگزار کردیم آریان موهایش را پشت سرش جمع کرد و تکه ای روبان سیاه به کلاهش زد موهای بابا سفید و خودش لاغر و به کلی دیوانه شد دیوانه ای شاد که بیشتر اوقات از شدت خنده میگریست عذر مستخدم را خواستیم و قسمتی از آپارتمان را به غریبهها اجاره دادیم.
پیشنهادات کتاب پی دی اف برای شما
این کتاب با این عناوین نیز جست و جو می شود.
فایل خونه | مرجع دانلود کتاب های pdf